تبليغاتX
صلوات کلید بهشت
صلوات کلید بهشت

داستان هجدهم:نظر لطف پيامبر

با عرض سلام وتبریک به مناسبت میلاد امام حسن مجتبی (ع).این پست با پست های دیگه کمی فرق داره یعنی علاوه برداستان مطالب دیگری در این پست ارائه شده است.

ابتدا یک مولودی بسیار جالب از محمود کریمی به مناسبت این روز که به شکل رپ خونده با نام اگه یه سری بزنه.دانلود

یه کتاب برای موبایل از زندگی نامه امام حسن(ع) به صورت مختصر:دانلود

یه کتاب برای موبایل که مخصوص پیامک های تبریک به مناسبت میلاد امام حسن(ع) است..دانلود

ودر آخر هم داستان هجدهم

                                             داستان هجدهم:نظر لطف پيامبر  
مردى بسيار زاهد و اهل ورع و قائم الليل و صائم النهار بود. او نيز حديث مى نوشت ، مى گفت وقتى به نوشتن نام حضرت رسول مى رسيدم ، صلوات را نمى نوشتم . شبى آن حضرت را در خواب ديدم ، كه از روى غضب به من فرمود: چرا در وقت نوشتن نام من ، نوشتن صلوات را ترك مى كنى ؟
من ترسيدم ، و در دل خود گذرانيدم كه هرگز ديگر اين بى ادبى را نكنم . و هنگامى كه بيدار شدم ، ديگر ترك نوشتن صلوات نكردم . و بعد از مدتى ، بار ديگر، آن حضرت (ص) را در خواب ديدم و به نظر لطف و مرحمت در من نگريست و فرمود: صلوات تو را به من رسانيدند. هر گاه من را ياد كنى ، يا در نزد تو مذكور مى شوم ، يا نام من را مى نويسى ، بگو يا بنويس :
صلى الله عليه و آله و سلم .

.........................................

دزدی در روز روشن:  (حتما بخوانید)

امروز با وبلاگی آشنا شدم که تمام مطالب وبلاگ من رو بدون اجازه و بدون ثبت منبع در  وبلاگ خودش ارسال کرده.

واقعا زور داره کسی که نشسته مطالب وبلاگش رو تایپ کرده و یکی مفت ومجانی ازش بگیره.من که به هیچ وجه نمی بخشم.من حتی زمانی که درس داشتم.درسم رو محدود می کردم و به وبلاگم می رسیدم.

نوشته شده توسط امیر ادیبی در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 | موضوع: داستان های جالب
داستان هفدهم:صلوات جامع

                                               داستان هفدهم:صلوات جامع  
عمار ساباطى گويد:
من نزد امام صادق - عليه السلام - بودم ، مردى گفت : اللهم صل على محمد و اهل بيت محمد امام - عليه السلام - به او فرمود: اى مرد! دايره را بر ما تنگ ساختى . آيا نمى دانى كه اهل بيت همان پنج تن اصحاب كساء هستند و بس ؟
مرد پرسيد: چگونه بگوييم ؟
فرمود: بگو: اللهم صل على محمد و آل محمد تا اين كه ما و شيعيان ما نيز داخل باشيم .

نوشته شده توسط امیر ادیبی در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 | موضوع: داستان های جالب
داستان شانزدهم:سؤال از ثواب صلوات در خواب

                                 داستان شانزدهم:سؤال از ثواب صلوات در خواب  
در دارالسلام محدث نورى رحمه الله عليه مى فرمايد:
در خواب ديدم گويا سوار بر اسب با جمعيت بسيارى از بالاى كوه بلندى پايين مى آييم ، ناگهان متوجه شدم كه رسول خدا(ص) سواره در پيش روى ماست و ما پشت سر آن حضرت(ص) حركت مى كنيم و بين ما و آن بزرگوار(ص) اندكى فاصله هست ، و كسى با آن حضرت(ص) نيست .
در اين موقع از اسب پياده شده و از جمعيت جلو افتادم خود را به آن حضرت رساندم ، مهار اسبش را گرفتم و بر او سلام نمودم و عرضه داشتم : ثواب كسى كه بگويد - و يكى از اذكار معروف از تهليل
و صلوات را بيان داشتم كه پس از بيدارى آن را فراموش كردم - چيست ؟
رسول خدا(ص)با تبسم به من توجه نمود و فرمود: درباره چه كسى ؟
دريافتم كه مقصود آن حضرت (ص) اين است كه ثواب براى هر گوينده اى نيست . عرضه داشتم : كسى كه ايمان به خدا و شما و - ائمه (ع) داشته باشد.
فرمود: خداوند به او پنج گنج عطا مى كند. معدن كبريت كه از آن طلا بيرون مى آيد، و دوم معدن ياقوت ، و آن گاه بقيه را مشابه آن دو بيان فرمود.
و من ترتيب آنها را فراموش كردم و آن گاه سكوتى كرد و در حالى كه ما پشت آن حضرت - صلى الله عليه و آله - حركت مى كرديم دوباره به من نگاه كرد و با تبسم فرمود: اما معدن اول منم . و باقى معادن را به ساير پنج تن آل عبا تاءويل نمود.
در اين موقع چنان سرور و خوشحالى به من دست داد كه جز خدا كسى نمى داند. تا اين كه به پايين كوه رسيديم و آن گاه آن حضرت(ع) از كوه ديگرى بالا رفت و من همراه جمعيت باز گشتم . و پس از يك ماه خداوند زيارت خانه اش و زيارت قبر پيامبرش(ص) را نصيب من فرمود.

نوشته شده توسط امیر ادیبی در جمعه پانزدهم شهریور 1387 | موضوع: داستان های جالب
آغاز ماه مبارک رمضان مبارک باد

عقربه های زمان پایان یافتن موعد دلتنگی و بی قراری را نشان می دهد ، و ثانیه ها در شتاب ، به سوی وعده الهی از هم پیشی می گیرند . کم کم صدای دلنواز« ربنّا » ی رمضان به گوش می رسد وهمگی خود را مهیا می سازند تا دعوت حق به روزه داری را ، لبیک گویند. مساجد نیز ، در انتظار صدای صلوات وطنین موعظه ومنبر بی قرارند؛ در انتظار نیایش اشک در شب های قدر ، در انتظار ازدحام روزه داران وسفره های پر عطر افطار .
بیایید امروز به مسجد محلّه ، سری بزنیم وغبار دلتنگی از چهره اش پاک کنیم.

.......................................

الهی؛ دامنه لغت کوتاه است و هیجان ضمیر بی پایان، دل می­خروشد و جان می­نالد،معانی در صندوق سینه بر سر هم توده و انباشته است،کو آن واژه­هایی که بتواند ترجمان احساسات باشد و اسرار دل را بی پروا فاش کند!

پروردگارا، هر آن دم که زبانم راز نگفته، خموش گردد و گفتارم در آغاز بپایان رسد، تو اسرارم را ناگفته بدان و شکوایم را بی­نگارش بخوان، مرا به مصالح فردی و اجتماعی دلالت کن و مقدراتم را به سعادت محیط سوق ده.اگر چه آرزوهای من سخت، دشوار و مشکل است اما در پیشگاه عظمت تو و قدرت تو، ای خدای مهربان، بسیار ناچیز و آسان انجام می­شود.

........................................

منتظر ویژه برنامه های مبارک رمضان از سوی وبلاگ صلوات کلید بهشت باشید.

به زودی با برنامه های متنوع به سوی شما میاییم.

نوشته شده توسط امیر ادیبی در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 | موضوع: عمومی