<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>صلوات کلید بهشت</title>
<link>http://salavatt.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 11 Nov 2009 15:33:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>تنوع در وبلاگ وقانون جاذبه</title>
<link>http://salavatt.blogfa.com/post-80.aspx</link>
<description>سلام دوستان.از این که با نظرهای خوبتون وبلاگ رو حمایت می کنید خوشحالم. ببخشید که قول داده بودم ۱۵ آبان آپدیت کنم ولی نشد.اینترنتم خراب بود.بریم سراغ مطلب این پست: 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;به جرئت می توانم بگویم که در این ۴ سال فعالیت وبلاگ بزرگترین مرجع  اطلاع رسانی در خصوص فضیلت صلوات در شبکه جهانی اینترنت هستیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تصمیم گرفتم که به وبلاگ تنوع بدم یعنی فقط و فقط در خصوص صلوات ننویسم.ودر مورد مطالب جالب دیگه هم مطلب بذارم.البته من مشکل وقت دارم.چون سال دیگه برای کنکور باید آماده بشم و به همین دلیل هم خوب نمی تونم به وبلاگ برسم.(حالا فکر نکنید من شبانه روز دارم درس می خونما &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;یه درس خوندن معمولی)فقط برام دعا کنید تا بتونم که به یه نتیجه خوب برسم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;بریم سراغ این پست.&lt;/FONT&gt;این پست در خصوص یه قانونی هست به نام &lt;FONT color=#0000ff&gt;قانون جذب&lt;/FONT&gt; که یه دو سه سالی هست که این قانون باب شده.خیلی ها هم باهاش آشنا هستند.حالا من هم گفتم چه عیبی داره که من هم در خصوص این قانون چند مطلب بذارم.چند تا نکته به طور خلاصه می ذارم.اگه خواستید اطلاعات جامع تری پیدا کنید می تونید با خرید فیلم یا کتاب &quot;راز&quot;اثر راندا برن یا سرچ تو اینترنت اطلاعاتتون رو در مورد این قانون کاملتر کنید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;...............................................&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; قانون جذب می گوید:&quot; هر فکری که در ذهن ما تولید می شود یک ارتعاش تولید می کند. این ارتعاش اگر به مدت کافی در ذهن حفظ شود دامنه اش آنقدر زیاد می شود که می تواند از مرز آستانه قابل قبولی عبور کند و توسط کاینات جدی قلمداد شود. کاینات بلافاصله مشابه این ارتعاش را تولید می کند و چون در کاینات هر ارتعاش معادل یک واقعیت است در نتیجه چیزی فیزیکی در هستی برای این ارتعاش بلافاصله ایجاد می شود. در این مرحله فکر ما که ماهیتی ذهنی و غیر مادی دارد به یک واقعیت تبدیل شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وقتی به چیزی فکر می کنی ، چه آن چیز را بخواهی و چه نخواهی ، همین فکر کردن وهمین  تمرکزکردن روی آن چیز باعث می شود که بلافاصله در بخشی از کاینات آن چیز واقعی شود!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;توی یه سایت خوندم که اگه ۶۸ ثانیه با تمرکز بالا روی چیزی که میخوایم تمرکز کنیم اون خواسته یک عینیتی خارجی در جهان هستی پیدا می کنه و قطعا ما رو به اون چیزی که میخوایم میرسونه.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#009966 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;یادمان هم نرود:الا بذکر الله تطمئن القلوب:با یاد خدا دل ها آرام می گیرد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#ff0000 size=3&gt;زمان آپدیت بعدی وبلاگ:۱۵ بهمن ۸۸&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#0099ff size=3&gt;بخيل &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A name=link158&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#0099ff size=3&gt;&lt;STRONG&gt;واقعى&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;رسول خدا (ص)فرمودند:بخيل ، واقعى كسى است كه نام من در نزد او برده شود و بر من درود نفرستد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 15:33:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=salavatt&amp;postid=80</comments>
<dc:creator>salavatt</dc:creator>
<guid>http://salavatt.blogfa.com/post-80.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>داستان سی و یکم:شرايط استجابت دعا  </title>
<link>http://salavatt.blogfa.com/post-78.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;Simplified Arabic&quot; color=#cc0600 size=4&gt;                      &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0099ff&gt;&lt;FONT face=&quot;Simplified Arabic&quot; size=4&gt;    &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;داستان سی و دوم:شرايط استجابت دعا &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A name=link108&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#0099ff size=3&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000&gt;شخصى خدمت امام صادق عليه السلام آمد، و عرض كرد: دو آيه در قرآن است كه من هر چه به سراغ آن مى روم آن را نمى يابم (و به محتواى آن نمى رسم .)&lt;BR&gt;حضرت فرمود: كدام آيه ؟&lt;BR&gt;او گفت : آيه اول اين سخن خداوند است كه فرمود: مرا بخوانيد تا دعاى شما را مستجاب كنم ؛ ادعونى استجب لكم و من خدا را مى خوانم اما دعايم مستجاب نمى شود!&lt;BR&gt;امام فرمود: آيا فكر مى كنى خداوند عزوجل در وعده خود تخلف كرده ؟&lt;BR&gt;گفت : نه .&lt;BR&gt;فرمود: پس علت آن چيست ؟&lt;BR&gt;عرض كرد: نمى دانم .&lt;BR&gt;فرمود: اينك به تو خبر مى دهم ، كسى كه اطاعت خداوند متعال كند در آن چه امر به دعا كرده و جهت دعا را در آن رعايت كند اجابت خواهد كرد.&lt;BR&gt;عرض كرد: جهت دعا چيست ؟&lt;BR&gt;فرمود: نخست حمد خدا مى كنى و نعمت او را ياد آور مى شوى ، سپس ‍ شكر مى كنى ، بعد درود بر پيامبر - صلى الله عليه و آله - مى فرستى ، سپس ‍ گناهانت را به خاطر مى آورى و اقرار مى كنى و از آنها به خدا پناه مى برى و توبه مى نمايى ، اين است جهت دعا!&lt;BR&gt;سپس فرمود: آيه ديگر كدام است ؟&lt;BR&gt;عرض كرد: اين آيه كه مى فرمايد: در راه خدا انفاق كنيد تا خدا بهتر از آن در راه خدا انفاق مى كنيم ؛ ولى چيزى كه جاى آن را پر كند عايد نمى شود!&lt;BR&gt;امام فرمود: اگر كسى از شما مال حلالى به دست آورد و در راه خدا انفاق كند هيچ درهمى را انفاق نمى كند مگر اين كه خدا عوضش را به او مى دهد.&lt;/FONT&gt; 
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#ff0000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;زمان آپدیت بعدی وبلاگ:۱۵ آبان ۸۸&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#0000cc size=3&gt;به علت کنکور کمتر می تونم وبلاگ رو به روز کنم.از دوستانی که لطف می کنند نظراتشون رو در مورد وبلاگ بیان می کنند ممنونم.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#009966 size=3&gt;ان شا الله بعد از کنکور سعی می کنم بیشتر به وبلاگ برسم.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#ff0000 size=3&gt;کپی برداری از مطالب این وبلاگ فقط وفقط با ذکر منبع مجاز است.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 06 Aug 2009 12:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=salavatt&amp;postid=78</comments>
<dc:creator>salavatt</dc:creator>
<guid>http://salavatt.blogfa.com/post-78.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>داستان سی ام:روز قيامت شفيع توام </title>
<link>http://salavatt.blogfa.com/post-74.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#cc0600 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;                                            &lt;/STRONG&gt;&lt;FONT color=#0099ff&gt;&lt;STRONG&gt;داستان سی ام:روز قيامت شفيع توام&lt;FONT color=#cc0600&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A name=link263&gt;&lt;FONT face=&quot;Simplified Arabic&quot; color=#f0003c size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000&gt;ى از اهل مرو گفت :&lt;BR&gt;من ، در صلوات فرستادن بر سيد كاينات و خلاصه موجودات - عليه و آله افضل الصلوات - سستى مى ورزيدم ؛ و در آن باب ، اهتمام نكرده ، تغافل مى نمودم ؛ تا آن كه شبى آن حضرت را خواب ديدم ، و به من هيچ التفات نفرمود؛ بلكه از هر جانب كه مى رفتم اعراض مى نمود، چنان كه گويا از من ناخشنود بود.&lt;BR&gt;من عرض رسانيدم كه : يا رسول الله ! چرا به نظر التفات در من نمى نگرى ، و روى مبارك از من مى گردانى ؟&lt;BR&gt;فرمود: من تو را نمى شناسم ؛ به تو، چه التفات كنم ؟&lt;BR&gt;عرض كردم : من ، يكى از امت شمايم ، و از علماء شنيده ام كه پيغمبران امت خود را بهتر مى شناسد، از پدر، فرزند خود را.&lt;BR&gt;فرمود: معرفت من نسبت به امتم ، به قدر فرستادن صلوات ايشان است بر من . و چون تو من را به صلوات ياد نمى كنى ، من چگونه تو را بشناسم و به چه صورت ، از تو خشنود باشم ؟&lt;BR&gt;من از خواب بيدار شدم ، و بر خود لازم گردانيدم ، كه هر روز صد بار صلوات فرستم ، و حق تعالى من را توفيق قيام آن عطا نمود. و بعد از مدتى ، باز آن حضرت را در خواب ديدم ، و به من التفات بسيار نموده ، فرمود: اكنون تو را مى شناسم ، و از تو خشنودم ، و روز قيامت ، شفيع تو خواهم بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 05 May 2009 07:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=salavatt&amp;postid=74</comments>
<dc:creator>salavatt</dc:creator>
<guid>http://salavatt.blogfa.com/post-74.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>داستان بیست ونهم:رهایی از جهنم</title>
<link>http://salavatt.blogfa.com/post-72.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#0099ff size=3&gt;                                                  داستان بیست ونهم:رهايى از جهنم &lt;A name=link269&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#0099ff size=3&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;د باقر (ع) روايت كرده اند كه :&lt;BR&gt;بنده در آتش ، هفتاد خريف مى ماند. و هر خريفى ، هفتاد سال است .&lt;BR&gt;پس از خدا سؤ ال مى كند به حق محمد و اهل بيت آن حضرت (ع) كه بر او رحم نمايد.&lt;BR&gt;پس از جانب حق تعالى وحى مى رسد به جبرييل كه : فرو رو به سوى بنده من ، و او را بيرون آور.&lt;BR&gt;جبرييل مى گويد: پروردگارا! چگونه براى من ميسر است كه داخل آتش ‍ شوم ؟&lt;BR&gt;خطاب مى رسد: من امر نموده ام كه بر تو سرد و سلامت باشد.&lt;BR&gt;عرض مى كند: آن بنده در كجا است ؟&lt;BR&gt;مى فرمايد: در چاهى است از سجين ؟&lt;BR&gt;جبرييل نزد آن بنده مى آيد و مى بيند كه روى آن بنده ، با قدمش به هم بسته است . پس بيرون مى آورد او را.&lt;BR&gt;حق تعالى به آن بنده خطاب مى كند: اى بنده من ! چه قدر بود مكث تو در آتش ؟ آن بنده مى گويد: نمى دانم .&lt;BR&gt;خطاب مى رسد: به عزت و جلال خودم قسم ، كه اگر تو به آن نحو از من سؤ ال نمى كردى ، هر آينه خوارى تو در آتش به طول مى انجاميد؛ و لكن من بر خود لازم گردانيده ام كه هر كه از من سئوال نمايد به حق محمد و اهل بيت او (ع) ، گناهان او را كه در ميان من و او است بيامرزم و امروز تو را آمرزيدم &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 05 Mar 2009 09:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=salavatt&amp;postid=72</comments>
<dc:creator>salavatt</dc:creator>
<guid>http://salavatt.blogfa.com/post-72.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>داستان بیست وهشتم:صلوات به صورت زيبا</title>
<link>http://salavatt.blogfa.com/post-71.aspx</link>
<description>&lt;DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#0099ff size=3&gt;داستان بیست و هشتم:صلوات به صورت زيبا &lt;A name=link132&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#0099ff size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;نة الاعياد شيخ احمد نجفى پس از ذكر فوايد بسيارى براى صلوات بر محمد و آلش گويد طرفه تر چيزى كه در روزگار نوشتن فضل صلوات برايم رخ داد اين بود كه برخى از آن را براى يك دوست باتقوا و خوب خواندم و بسيار شاد شد و پيش آمد كه روز جمعه به ديدن او رفتم و ديدم بسيار شاد است ، سبب شاديش را پرسيدم گفت : من در روز بسيار صلوات بر محمد و آلش مى فرستادم و شب جمعه بر آن مداومت كردم تا چرتم گرفت . در خواب ديدم پيغمبر و امير و زهرا و همه امامان از آسمان به زير آمدند و گردم نشستند و پيغمبر (ص) با من هم سخن و همدم شد مانند يك خودمانى ، از او پرسش كردم و جواب داد و مژده خوشى به من داد كه دلم خنك شد و آن گاه خواب طولانى خود را كه داراى انواع شادى بخش ها و مژده ها بود نقل كرد تا گفت : شخصى كه از دوستان قديمى و خصوصى من بود و او را در خواب شناختم در خواب و او در نورانيت و زيبايى شبيه ترين افراد به پيغمبر (ص ) بود چون بيدار شدم او را نشناختم و به صلوات ادامه دادم تا خوابم برد و در خواب تعبير خوابم را ديدم كه آن عمل من است كه صلوات را خدا به آن صورت زيبا در مى آورد.&lt;BR&gt;شب دوم باز پيغمبر - صلى الله عليه و آله - و ائمه - عليهم السلام - همه را در خواب ديدم و كسى به من گفت : سر بلند كن و نگاه كن .&lt;BR&gt;سر بلند كردم و پيغمبر و ائمه معصومين - عليهم السلام - ذكر خدا مى گفتند و آن شخص به من گفت : مى دانى چه ذكرى مى گويند براى خدا تعالى .&lt;BR&gt;گفتم : نه . گفت : همان ذكر صلوات تو است . از آن شاد شدم و خدا را بر توفيق خود سپاس گفتم .&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 19 Feb 2009 09:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=salavatt&amp;postid=71</comments>
<dc:creator>salavatt</dc:creator>
<guid>http://salavatt.blogfa.com/post-71.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>داستان بیست و هفتم: محفوظ ماندن عيال  </title>
<link>http://salavatt.blogfa.com/post-69.aspx</link>
<description>&lt;DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0099ff size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;داستان بیست و هفتم: محفوظ ماندن عيال&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;A name=link89&gt; &lt;/A&gt;&lt;BR&gt;امام حسن عسكرى (ع) فرمودند:&lt;BR&gt;مردى از دوستداران على (ع) از شهر شام نامه اى خدمت ايشان نوشته كه : من مال زيادى دارم و داراى اهل و عيال هستم كه از جدايى آنها مى ترسم در عين حال بسيار علاقه مند هستم كه خدمت شما برسم .&lt;BR&gt;حضرت پاسخ فرمودند: اموال خود را در جايى جمع كن و صلوات بر روح محمد (ص) بفرست و بگو خدايا! اينها به امر بنده تو على بن ابى طالب (ع) نزد تو امانت است .&lt;BR&gt;آن مرد همان گونه كه حضرت فرموده بودند عمل نمود، به شهر كوفه رفت تا به خدمت حضرت على(ع) رسيد.&lt;BR&gt;خبر به معاويه رسيد و دستور داد بروند و تمام اموالش را غارت كنند و عيال او را به كنيزى بگيرند.&lt;BR&gt;وقتى گماشتگان معاويه وارد خانه آن مرد شدند، هيچ كسى را جز اهل و عيال معاويه و يزيد در آن محل نديدند. اهل و عيال معاويه و يزيد به گماشتگان گفتند: شما برگرديد؛ زيرا ما هر چه اموال بود گرفتيم و اهل و عيالش را هم به بازار فرستاديم ، گماشتگان برگشتند و به اين گونه خداوند اهل و عيال آن مرد را حفظ نمود.&lt;BR&gt;پس از چند روز دزدان شهر خبردار شدند كه آن مرد نيست و اموالش بى صاحب است . آنها آمدند تا هر چه دارد به غارت ببرند؛ اما به قدرت خداى متعال ، اموال آن مرد را به صورت مار و عقرب ديدند. بعضى از آنها مار گزيده شده و هلاك گشتند و بعضى هم بيمار شدند. تا اين كه يك روز امير المؤ منين على (ع) به آن مرد فرمود: آيا دوست دارى اهل و عيال و اموالت در مقابل تو حاضر شوند؟&lt;BR&gt;آن مرد گفت : آرى .&lt;BR&gt;سپس تمام اموال و اهل و عيال ايشان به معجزه آن حضرت حاضر شدند و در اين حال وقايع پيش آمده را تعريف كردند كه چگونه اهل و عيال يزيد و معاويه آمدند و چگونه دزدان به دست مارها و عقرب ها گزيده شدند.&lt;BR&gt;حضرت فرمودند:&lt;BR&gt;ان الله ربما اظهر آية لبعض المؤ منين ليزيد فى بصيرته ؛&lt;BR&gt;يعنى : در بعضى از اوقات براى مؤ منين نشانه اى ظاهر مى شود تا ايمان آنها اضافه شود.&lt;/P&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3 face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;کپی برداری از مطالب این وبلاگ فقط وفقط با ذکر منبع مجاز است.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 Jan 2009 09:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=salavatt&amp;postid=69</comments>
<dc:creator>salavatt</dc:creator>
<guid>http://salavatt.blogfa.com/post-69.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>داستان بیست وششم:رفع غيبت</title>
<link>http://salavatt.blogfa.com/post-68.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#0099ff size=3&gt;                                          داستان بیست وششم:رفع غيبت&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;A name=link87&gt; &lt;/A&gt;&lt;BR&gt;روزى ، يكى از اولياء به الياس و خضر،(ع) شكايت كرد، كه مردم ، غيبت بسيار مى كنند و آن از گناهان كبيره است . هر چند كه ايشان را نصيحت مى كنم و از آن منع مى نمايم ، سخن من را نمى شنوند و آن عمل قبيح را ترك نمى كنند. حضرت الياس (ع) فرمود: چاره اين كار، آن است كه چون كسى به مجلس در آيد، به او بگويد: بسم الله الرحمن الرحيم صلى الله على محمد و آل محمد ، كه حق تعالى ، ملكى را بر اهل آن مجلس موكل مى گرداند، كه هر گاه كسى شروع در غيبت كردن نگاه دارد.&lt;BR&gt;پس حضرت خضر (ع) فرمود كه : چون كسى در وقت بيرون رفتن از مجلس ، بگويد: بسم الله الرحمن الرحيم و صلى الله على محمد و آل محمد ، حق تعالى ملكى را مى فرستد، تا آن كه نگذارند كه اهل آن مجلس ، غيبت او نمايند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 04 Jan 2009 09:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=salavatt&amp;postid=68</comments>
<dc:creator>salavatt</dc:creator>
<guid>http://salavatt.blogfa.com/post-68.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>داستان بیست وپنجم:پر و پال ملك به واسطه صلوات  </title>
<link>http://salavatt.blogfa.com/post-67.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#0099ff size=3&gt;                                  داستان بیست وپنجم:پر و پال ملك به واسطه صلوات &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A name=link49&gt; &lt;/A&gt;&lt;BR&gt;حق - سبحانه و تعالى - به ملكى فرمود كه فلان شهر را ويران كن .&lt;BR&gt;وقتى آن ملك به آن شهر آمد، گريه كودكان و ناله زنان و فرياد چهارپايان را شنيد، برايشان رحم نموده و بر ويرانى آن شهر اقدام نكرد. تند باد قهر، از مهيب جلال وزيده ، پر و بال آن ملك را در هم شكست ؛ و از بالا رفتن بر افلاك ، محروم و مهجور ماند.&lt;BR&gt;روزى جبرييل او را گريان و نالان بر روى خاك افتاده ديد. دلش بر پريشان حالى و شكسته بالى آن ملك سوخت . حال عجز و بيچارگى و ضعف و آوارگى او را به بارگاه جلال عرض كرد.&lt;BR&gt;خطاب آمد كه به او بگو: بر حبيب من محمد (ص) صلوات فرستد تا به بركت آن پر و بال به او برگردد. به او گفته شد. آن ملك به وظايف صلوات قيام نمود. و بال اقبال باز يافته به فراغ بال به جانب آشيانه خود پرواز نمود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#ff0000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;کپی برداری از مطالب این وبلاگ به هیچ وجه مجاز نیست واشکال شرعی دارد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 21 Dec 2008 09:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=salavatt&amp;postid=67</comments>
<dc:creator>salavatt</dc:creator>
<guid>http://salavatt.blogfa.com/post-67.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>داستان بیست وچهارم:صلوات خدا بر صلوات فرستنده</title>
<link>http://salavatt.blogfa.com/post-66.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;                           &lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#0099ff size=3&gt;داستان بیست وچهارم:صلوات خدا بر صلوات فرستنده &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A name=link26&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#0099ff size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;احمد حنبل ، در مسند خود، از عبدالرحمن بن عوف روايت كرده است :&lt;BR&gt;روزى رسول خدا (ص) از مدينه بيرون رفت ، وارد نخلستان شد، به سجده رفت . سجده آن جناب ، آن قدر طول كشيد كه من ترسيدم مبادا آن حضرت ، وفات كرده باشد. آمدم به آن حضرت نگريستم . سر مبارك را از سجده برداشت ، و فرمود: تو را چه مى شود؟&lt;BR&gt;من صورت حال را به عرض رسانيدم . فرمود: جبرييل بر من نازل شد، و گفت مى خواهى تو را بشارت دهم ؟ به درستى كه حق تعالى فرمود: هر كه بر تو صلوات فرستد، من بر او صلوات مى فرستم . و هر كه بر تو سلام گويد، من بر او سلام مى گويم .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 05 Dec 2008 09:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=salavatt&amp;postid=66</comments>
<dc:creator>salavatt</dc:creator>
<guid>http://salavatt.blogfa.com/post-66.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>داستان بیست و سوم:سه بار بر محمد (ص ) صلوات بفرست !</title>
<link>http://salavatt.blogfa.com/post-65.aspx</link>
<description>&lt;DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                &lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#0099ff size=3&gt;داستان بیست و سوم:سه بار بر محمد (ص ) صلوات بفرست !&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;A name=link6&gt; &lt;/A&gt;&lt;BR&gt;وقتى حضرت آدم (ع ) وارد بهشت شد، در بهشت حوران پاكيزه سرشت بسيار بودند؛ اما حضرت آدم با آن ها الفتى نداشت . وقتى حضرت حوا آفريده شد و آدم بر او نگريست از او پرسيد: تو چه كسى هستى ؟&lt;BR&gt;حوا شرمگين شد و چيزى نگفت ، جبرييل به آدم گفت : اين حواست ، او را براى تو آفريده اند و او محرم و همدم توست .&lt;BR&gt;حضرت آدم وقتى فهميد كه حوا متعلق به اوست خواست به سوى او دست دراز كند جبرييل گفت : اى آدم ! اگر او را مى خواهى ، بايد او را عقد كرده و برايش مهريه تعيين كنى .&lt;BR&gt;آدم فرمود: اى برادر! تو مى دانى كه من پولى و نقدى ندارم چگونه او را عقد كنم ؟&lt;BR&gt;جبرييل گفت : سه بار به حبيب خدا محمد مصطفى (ص ) صلوات بفرستى تا حوا بر تو حلال شود.&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Fri, 21 Nov 2008 09:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=salavatt&amp;postid=65</comments>
<dc:creator>salavatt</dc:creator>
<guid>http://salavatt.blogfa.com/post-65.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
